خرید بک لینک

درباره سایت

روزهای زندگی

امکانات وب

....

اولش بگم اگه دوس ندارین این پست رو نخونین در مورد خودمه برای خودم!!

( 11 )

از بچگی دوست نداشتم زیاد مورد توجه اطرافیام باشم. حتی اونایی که دوسشون داشتم!! با اینکه تشنه محبتم اما هیچ وخ نخواستم بهم محبت کنن. واسه همینم هس که از ته دلم علاقه ای ندارم که کسی بهم نیاز داشته باشه. نمیدونم که تو این دنیای پر از ظلم و فساد که همه دنبال اینن که محبت خودشونو با یه سری عقده و نیاز و هوس قاطی کنن و به خورد بقیه بدن ، هنوزم کسایی هستن که احساسشون شبیه من باشه یا نه ؟!!

از اونایی بودم که رفقام خیلی وقتا ازم خبری نداشتن!! میگه : وقتش که برسه میفهمی بیشتر آدمایی که بهشون میگفتی رفیق فقط به این خاطر بوده که تو دبیرستان بیشتر وقتت رو باهاشون تو مدرسه بودی!! رفقای من همیشه از این نوعاشون بودن. درسته اول پست گفتم دوست نداشتم بهم محبت کن ولی خب هیچ وقت هم نخواستم این قدر آدمای بی تفاوتی اطرافمو پر کنن!! واسه این همه سردی تتها بودم و هستم. توی این 12 سالی که مدرسه رفتم هم فقط یکی رو پیدا کردم که رفیق واقعی باشه. از جنس خودم . برای من. اما طبیعت اون رو هم ازم دور کرد و سال آخر دبیرستان رفتن شهر پدریشون . از اوناییه که گه گاهی یه دو هفته یه بار سراغمو بگیره. ولی خب تنهایی یه شب دو شب نیس. همیشه مث سایه دنبالته! شبا هم میره توی جونت . واسه همینه خیلی وقتا حدودای ساعت چهار از خواب میپری. تنهای تنها....!!!

میگه :

همه حرفا رو شنیدم اما بود حق با خودم

ولی آخرش اینه تنها شدم!!

برچسب: نویسنده: ساحل شریفی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 2:55

صفحه بندی