باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداری اش بدهم که فکر نکند
بگویم که می گذرد
که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد
من خسته است
پ ن : درسته که الان وخت بریدن نیس. منم نبریدم اما فقط یکم خسته ام. بگذریم. خیلی خوشحال میشم که هنوزم پستهای این وبلاگ اونقدری کهنه نشده که هیچ بازدیدکننده ای نداشته باشه.
مچکرم ازتون عزیزان
برچسب:
نویسنده: ساحل شریفی